هشت نفر منهای سلطانی فرها !
هشت نفر منهای سلطانی فرها !

تمام سوابق علمی و اجرایی این مدیر ۶۱ ساله بازنشسته کنکاش کنید، جز دو سال معاونت مالی – اداری هاشمی طبا در سازمان تربیت بدنی سابق در سالهای ۷۴ و ۷۵، هیچ سابقه ورزشی دیگری نمی بینید

وزارت ورزش و جوانان مسعود سلطانی فر، با ان هیبت پشت میز نشینی اش، بیشتر به زنگ های ورزش ما در دهه های شصت و هفتاد و حتی هشتاد می ماند که ناظم توپی پلاستیکی را به حیاط مدرسه می انداخت و می گفت بدویید؛ اگر در تمام سوابق علمی و اجرایی این مدیر ۶۱ ساله بازنشسته کنکاش کنید، جز دو سال معاونت مالی – اداری هاشمی طبا در سازمان تربیت بدنی سابق در سالهای ۷۴ و ۷۵، هیچ سابقه ورزشی دیگری نمی بینید، حال چگونه است فردی با چنین مشخصاتی وزیر یکی از تخصصی ترین وزارت خانه ها می شود، سئوالی است که هنوز به پاسخ آن نرسیده ایم.

البته سلطانی فر که با چرخش های متفاوت، موفق شده بود تقریبا در تمامی دولت ها صاحب منصب مدیریتی کلان شود، موفق نشد از مجلس اصولگرای سال ۹۲، رای اعتماد برای وزارت ورزش و جوانان دولت حسن روحانی را بگیرد.

ظاهرا مجلس احمدی نژادی ها به ریز و بم سلطانی فر کاملا آگاه بود، ولی سال ۹۴ که مجلس شورای اسلامی نیز با دولت تدبیر و امید یکدست شد، محمود گودرزی را مجبور به استعفا کردند تا در همان دولت اول روحانی، سلطانی فر با دهن کجی به نمایندگان مجلس قبلی وزیر ورزش شود.

اما سلطانی فر همانگونه که سال ۱۳۸۳ از چشم مردم گیلان افتاد، امروز هم از چشم ورزشکاران کشور افتاد.

وی، ۲۴ بهمن ۱۳۸۳ درحالیکه مترصد سفر به خارج از کشور بود، به عنوان استاندار گیلان در برنامه خبر شبانگاهی شبکه اول سیما حاضر شد و شرایط مردم گیلان را که سقف خانه هایشان ریخته و اب و برق و گاز و تلفن شان قطع و راه هایشان مسدود شده بود، عادی اعلام کرد و گفت مردم سر کارهایشان بازگشته اند. این وقاحت، در شرایطی که سلطانی فر حتی فرصت نکرد از زمان ریزش برف به گیلان سر بزند، یک نوع رذیله اخلاقی است که باعث شد وی از چشم مردم گیلان که زیر بار دو متر برف تاب تحمل نیاورده بودند، بیفتد.

زمانی که مسعود سلطانی فر، از یازده آبان ۹۵، سکان ورزش کشور را به دست گرفت، هیچکس فکر نمی‌کرد ورزشی که به یکی از دلخوشی های زندگیمان تبدیل شده است، اینگونه با خاک یکسان شود.

از لحظه ورود این بزرگوار به ورزش، شاهد افول در کشتی که ورزش اول کشورمان هست، بودیم، شاهد مهاجرت بی سابقه ورزشکاران و پناهنده شدن پی در پی ملی پوشان و مدال اوران عرصه های جهانی و المپیک شدیم، افتادن سایه تعلیق روی سر چندین فدراسیون از جمله، وزنه برداری، جودو، شطرنج، قایقرانی و فوتبال هم از دیگر مواهب دوران مدیریتی ایشان بود.

دلیل اصلی همه این خرابکاری‌ها را هم می توان انتخاب مدیران اتوبوسی و انتصاب رفقای گرمابه و گلستان آقای وزیر به عنوان مدیران بی تجربه بخش های مختلف دانست. به محض وزیر شدن آقای سلطانی فر، هیات مدیره باشگاه‌های استقلال و پرسپولیس به کاروانسرای رفت و آمد دوستان ایشان تبدیل شد و در نهایت تیم ملی ما هم به حرم سرای سلطان تبدیل گشت.

پس از خروج کارلوس کی‌روش از تیم ملی فوتبال ایران، پای مارک ویلموتس بلژیکی توسط مرکز علمی فرهنگی ایران و هلند که از قضا ارتباط تنگاتنگی هم با وزیر ورزش و جوانان دارد، به ایران باز شد و هم اکنون در حال براورد ضرر نه میلیون یورویی ( ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار یورو پیش پرداخت + ۶ میلیون و ۲۰۰ هزار یورو جریمه + ۴۰۰ هزار یورو حق دادرسی برای اعتراض + ۱۰۰ هزار یورو حق وکیل) آن به کشور هستیم.

در حالی که همه فکر می کنند برای این اتفاق باید فقط یقه فدراسیون فوتبال را بگیرند، باید متذکر شویم، اول از همه باید یقه شخص وزیر و دوستان ایشان گرفته شود که توپ را در زمین فدراسیون فوتبال انداختند و اکنون پنهان شدند. قانون هم صراحتا در ماده یازده مسیولیت مدنی می گوید ” اگر کارمندان دولت یا شهرداری ها و یا سازمانهای وابسته به آن، که به مناسبت انجام وظیفه، عمدا یا در نتیجه بی احتیاطی، خساراتی به اشخاص وارد نمایند، شخصا مسئوال خسارات وارده می باشند. “

پس هشت متهمی که از سوی سازمان بازرسی به دادسرای عمومی و انقلاب تهران معرفی شدند، اگرچه بجا اما با یک جای خالی بزرگ مواجه است. مهدی تاج به عنوان رئیس و حیدر بهاروند، لیلا صوفی‌زاده، محمود اسلامیان، کاظم طالقانی، هدایت ممبینی، محمود شیعی و فریدون اصفهانیان، هشت نفری هستند که امضایشان پای سند همکاری با ویلموتس هست و باید پاسخگوی عملکردشان باشند اما همه می‌دانند در قضیه ویلموتس شخص وزیر راسا وارد عمل شد، پس قبل از فدراسیون فوتبال، شخص سلطانی فر باید پاسخگو باشد.

واقعا بعد از این همه دسته گل به آب دادن، عجیب است که آقای وزیر نه به نمایندگان مجلس پاسخگو هست و نه به خبرنگاران و نه حتی نامش در بین هشت متهم سازمان بازرسی قرار دارد، آن روی سکه چه خبر است که مسعودخان با خیالی اسوده به همراه آقازاده گرامی یک تنه ورزش کشور را به فنا می‌دهند و هیچ کسی هم جلودار آنها نیست.